+
نوشته شده در شنبه 21 آبان1390ساعت 15:32  توسط (ام.)
راستی
آخرین روزهای باهم بودنمان
کدام روزهاست
روزهای
غریب
یا
قریب؟
+
نوشته شده در پنجشنبه 19 آبان1390ساعت 12:59  توسط (ام.)
|
...
گریبانگیر لحظه ها شده همین توقیف اجباری
...
+
نوشته شده در چهارشنبه 18 آبان1390ساعت 2:25  توسط (ام.)
|
درمان این"دائم التداعی"
گم شدن در
هاله ای از مکرهای بخودست
ماهرانه
و
بی هیچ اعتراضی.
+
نوشته شده در چهارشنبه 18 آبان1390ساعت 2:19  توسط (ام.)
|
آخر
این تپشهای عاریه ای احساس تا کجا؟
بیا این دین ادا نشده را
متداعی کنیم
گر چه در
-شهری که
چراغها خاموش میمانند
تا بعدهای بعد-
+
نوشته شده در چهارشنبه 18 آبان1390ساعت 1:57  توسط (ام.)
|
آرام نمیگیرد این پریشانی
مگر
به اشاره ای از تو
ببین
من چه مومن به توام
...
..
.
+
نوشته شده در چهارشنبه 18 آبان1390ساعت 1:55  توسط (ام.)
|
بغض؟
پیوند میان سکوت و فریاد دل که هست
چشم؟
آشیانه ی امن اشکها هم که هست
احساس؟
چاشنی گریستن هم که هست
خب
همه چیز مهیاست
پس دلیل این تعویق؟
آری
نبود شانه های آرامش تو
گریه را هم میگیرد از من
...
+
نوشته شده در چهارشنبه 18 آبان1390ساعت 1:40  توسط (ام.)
|
خدایا هیچ میدانی
آن ستاره ها که چیدی
برای خودت
تک بودند در آسمان دل
+
نوشته شده در چهارشنبه 18 آبان1390ساعت 1:20  توسط (ام.)
کاش
آنهنگام که لغات کنایه می شدند
تو می شنیدی سخن دل را از لابلاشان
و نه فقط طرحی از واژه ها
...
..
.
+
نوشته شده در چهارشنبه 18 آبان1390ساعت 0:56  توسط (ام.)
|
هنوز شمعدانیها گل داشتند
که گلدان
افتاد و شکست
...
کاش باد این را میفهمید
...
+
نوشته شده در چهارشنبه 18 آبان1390ساعت 0:44  توسط (ام.)
|